از این راهرو یک نفر رد شده
سالی سلامی گاهی نگاهی باید!
*******************************
میگن امروز به دنیا اومدم
تولدم مبارک باشه پس
126-من به کجا رسیده ام ؟

دویدن هایمان به جایـــی نرسید!!
ایستادیم ! باز هم چـــیزی نشد.
خـــواب که رفتــیم
باورمــــــــــــان شـد
زندگـــی فقط در رویــــاهایـــمان جــــــاری است.!!!
125-دیروز ها ....
چقدر گم مے شدم چقدر پیدایم مے کردے؟
اما یکبار تو گم شدے و من سالها ست
مے گردم
مے گردم
نه!
انگار دیگر باورم شده
اینجاها نیستے که نیستے سایه
**********************************8
( هانے / اردیبهشت نود و یک)
124- خنده هایم درد داشت

مادر بزرگ نمازش را اشتباه مے خوانـد!!
و ما هر دو مے خندیدیمـ
من مے خندیدمـ به مادر بزرگ که قبله اش را اشتباه گرفته بود
او مے خندید چون خدا را پشت قبله همـ پیدا کرده بود!!
خدا هم مے خندید....
گاهے به حماقت من
گاهے به نجابت مادر بزرگ!!
( ع.پ/ اسفند یکهزارو سیصدو نود)
**************************
پ.ن:
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
123- گاهی به خانه ما سری بزن
هــــنوز باور ندارن رفتنت رو
هــــنوز باور ندارن دست خاک سرد سپردن تنت رو!!
هــــنوز با خیال تو زندگے مے کنند
هــــنوز به خیالشان توهستے
ای عشق اگر آمدے
گاهے به خانه ما هم سرے بزن
( ع.پ / بهمن ماه یکهزارو سیصد و نود)
**********************************
پ.ن:
امروز در این هوای غبار آلود ، چَشم ، چَشم را نمی بیند ، چه رسد که دل ... دل را ؟!
هر دم که فرو می بریم ، به شوق عطر حضور توست ؛ ورنه این هوا غریب است ...
121- چهل غروب بی تو

تمــــــام حــادثـــــه این بود
تــــو رفتے ولے عشق آمـــــد
و مـــن
چهل غروب بے تو بودن را
اشک ریختمــــــ!
( ع.پ / بیست و چهار دی نود)
************
پ.ن:دلم پرواز میخواهد
119-همه غم های عالم را خبر کن
تمام شب را باران بارید
دلم سیاهی رفت
فهمیدم کسی جایی صورتش خونی است
شاید اینبار هم دلم برای تو سرخ شده است
گریه ام میگیرد....
گریه.....
نه برای تشنه بودنت
برای تنها بودنت
******************************
پ.ن:
خدا اون روز رو نیاره که برات گریم نگیره
خدا اون روز رو نیاره بی تو بختم می شه تیره
118- آشنا بودنت یک فصل شد.
درسمت توام ،،دلم باران ،دستم باران ،دهانم باران ،چشمم باران.
روزم را بابندگی تو پاگشا می کنم

چقدر دیر؟؟؟
حالا که امدی لحظه ای صبر کن
شاید خاطراتت یادم آمد
اومممممم...!!
.
.
.
اری ...
قدیم ها چقدر اشنا بودیم.
*****************************************
پ.ن:
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر نام منبع بلامانع است.
117- خدا پاییز را دوست دارد
وقتی بخوانی اش....
باورت می شود، هست های دلهره ات نیست می شود
آسمان بالای سرت را ببین!!
انگار این روزها یک جور دیگر است
این خدایی که من می شناسم
همه چیز را خواهد شست!

116- روزی که دنیا را دیدم

*****************************
پ.ن: بدون شرح
115-شاید قسمت شد

آرام شب!
حاصل نگاه تو دستهای من است
گاهی مرا بنشان کنار حوصله ات
همانجا که امتداد دعاهایم به سکوت تو می رسد!
همانجا که تو ناز می کنی
همانجا که هر بار نام تورا می آوردم خورشید با تمام صداقتش کم می آورد
آری !
درست همان لحظه بود که سایه ام را میان سیاهی شب پیدا کردم
آرام شب!
بیا و از نور خودت باران ببار
شاید قسمتی شد ، من و سایه ام آشنا شدیم.
*******************
پ.ن:
هنوز نمی دانم تو دیر آمدی اینجا یا دل آنقدر زود رفته بود جایی دیگر که خودش را به خواب زد وقت آمدنت
114- حس می کنم تو رو
اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ

سلام زیبای شب!!
صورتت را پایین تر بیاور ، حرفی دارم ،
اینجا خیلی تاریک است!!
چراغها را روشن می کنی؟
******************************************************
پ.ن:
حکیمی می گفت: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم.
خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری ، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟
113- هزار شب تنهایی
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد

دلگیر که می شوم گاهی ، دلم گیر می شود از تو .
دلم غرق دلهره می شود و شبی باز دلارام می شوی
جا مانده ام ، دور رفته ای ....
زیبای من!
یادت نرود زود برگردی !
که بی تابی دلم را میان هزار شب تنهایی کشت!
*************************
پ.ن: خدای من همین نزدیکی است.
پ.ن : وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها...
112-گنجشک پر

رفیق روزهای تنهایی!
پسر شور و شقایق....
یادت باشد!! وقتی هوایت گرفت ؛
وقتی تمام بُغض ابریت، یکجا بر سطح سقف دلت بارید، وقتی که زیر ریزش بیامان اشک، راهی به سرپناهی نمی جویی! پنجرهای را به خاطر آور که در خانهمان ،
تنها به روی خدا باز میشود.
باشد که شادی تمام زندگیت را ترانه کند....................
***************************
پ.ن: با آرزوی خوشبختی تو ( تقدیم به داداشی)
111-درخت خدا پر از سیب است
هروقت دلت گرفت ، یاد من کردی
قرآن روی طاقچه را که برداری من هم می آیم !!
با همان قرآن سفید !!
می بینی ... زیر سایه ی درخت خدا هنوز سیب هایی هست که آرامشمان دهد.
پ.ن:
تو اسم مرا به یاد آوردی و من اسم تو را، ما ديگر همسايه هم شدیم و همسايه خدا.
خدا مدتها بود که ما را گم کرده بود
110- خواب خدا
یادم نیست!! خدا در خواب من بود یا من در خواب خدا
ولی هرچه بود با صدای اذان همه چیز تمام شد.
پ.ن:
« یادم نیست؛ اوایل فروردین بود، یا اواخر شهریور؟ که من خدا را دیدم.
خدا، مثل همه ی روزهایی که کنار پله های حیاط خانه ی قدیمی ی ما می نشست، نشسته بود و آستین اش را به چشمان درشت و سیاه اش می کشید، مبادا که در عبور نا به هنگام فرشته ای ـ که شاید برای اجابت دعایی سر می رسید ـ غرورش جریحه دار شود! »
109-آمدیم و رفتیم
خدايا! ميخواهم فقيري بينياز باشم، كه جاذبههاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.

تنها امدیم. تنهارفتم
این تمام خاطرات من با تو بود !
پ.ن:
هر روز که دفتر خاطراتم را مرور می کنم ادمی از ادمکهای خاطراتم را حلال می کنم
اگر بی تابی نکنی همین روزها نوبت به تو هم می رسد !!!
108- آغاز ترین روز خدا

روزی که آغازترین روز خدا خواهد بود، از خواب برمیخیزی ....
در همان یلداترین شبِ آرامش، ثانیه را با یاد گذشته مان مثل یک لیوان چای شیرین بهم می زنی
تا شاید سردردهایت تمام شود.
همه چیز را تاریک می کنی ، نوشته هایم را یکبار دیگر می خوانی ، حرفهايي که بوی ریحان و نان میدادند و اندکی پنیر و ماست.
لیوان آب و قرص روی میز را که می بینی؟ شاید کمکت کرد که تا صبح ، شعرهایم را فراموش کنی .
اما.... ! این شبها اگرچه روشن نیست اما ... آرام بخواب! که من دعایت می کنم زودتر صبح شود .
********************************
پ.ن:
امروز نامه هایم را سوزاندم تا شاید واژه های آن روزی باران شود بر سرت ببارد
107- هفت دقیقه به بهار
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگرچه کوتاهترین شبش یلدا باشد.

سيب امسال را من گاز خواهم زد
و آن را به دريايي خواهم انداخت به نشاني سکوت
تا برسد به دست صاحبش
و تو باز خواهی امد...
با سيبي گاز زده در دست!
با همان نشان دندانهايم كه هنوز جاي ان روي سيب تازست...
و به من مي خندی
و به يادم خواهی آورد لحني را
كه مي گفتم:
عاشقت ماندم
چون عاشقم ماندي!!
***********************************
پ.ن:
برای همه دوستان خوبم که از ابتدای حضورم بودند و هستن و اونایی که بودند و نیستن
برای اونایی که هر روز می ان و یادگاری می نویسند و اونایی که رهگذر هستند و می رن
برای همه و همه آرزوی سلامتی دارم
امیدوارم سالی پر از شادی و معنویت داشته باشید
سر سفره هفت سین منم دعا کنید
سال نو تون پیشاپیش مبارک!!
106- این و آن
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان
اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.
لذتها را به بندگاه حقیرت بخش و درد های عظیم را بر جانم بریز.
آن روزها از عقایدمان فیلم می ساختند این روزها فیلمها عقایدمان شده اند
چقدر فرق است بین این و آن
******************************
پ.ن:
زندگي من آرام مي گذشت اتفاقي نمي افتاد دگرگوني هاي من پنهاني بود و دير افتابي ميشد.
105- یک ساعت مانده به نیمه شب
الهی!
قلبم را شکسته میخواهند، قلبشان را شکسته نخواه!

در خانه ی ما پنجره ای هست که تنها رو به تو باز می شود.
و من هر روز کنار پنجره با یک لیوان چای داغ و لقمه ای نان و پنیر روی صندلی می نشینم
و برای استجابت دعاهایم گندم نذر میکنم
اخر من همدم کبوترهای تو شده ام !!!
پ.ن: یک ساعت مانده به نیمهی شب بود که یک نیمه از من ِ مانندِ شب، گم شد.
104-دست باران
اینجور که نمی شود!!
تا به امروز همیشه تو چشم های باران را می گرفتی و من پنهان می شدم!
همیشه جای مرا تو به باران می گفتی...
و من همیشه ی خدا خیس می شدم !!
من این طوری خوشم نمی اید...
مدام نذر میکنم که کبوتران حرم یکبار چشمهای تورا بگیرند
تا آنقدر دور شوم که دست هیچ بارانی دیگر مرا خیس نکند....
*************************
پ.ن:
به سفر چه نيازي بود ؟ اگر جوياي انديشه ي خود بودي همان درخت حياط خانه تو را بس بود !!
ماه منیر
ای آب آبیه عباس / ای یاس خوش رنگ و بوی پر احساس
ای مهربون ترین عموی این دنیا / ای کاشف غم ، صاحب همه علمها
ای ماه منیر افتاده در خاک / ای تک درخت با وفای ریشه در خاک
ای کاش خجل نمیشدی تو از مشک / ای کاش چشم پر نمی شد از اشک
ای کاش دستان من هم قلم می شد / این لب تشنه می شد و می میرد
ای کاش چشم من هم تیر می خورد / بر فرق من هم عمود آهن می خورد
ای کاش من تو را عمو صدا می کردم / زانو به بغل عمو عمو می کردم
ای وای از دستان تو یا عباس / ای وای خدای من عموم عباس.....
**************
پ.ن 1: به روز رسانی آینده به همین زودی ها....
پ.ن 2: نواهای محرم : نبرد شیر و شمشیر
پ.ن3: مجموعه بوی سیب که با همکاری برادرم در حال اماده کردنش هستم
انشاا... تا قبل از اربعین روی وب می زارم
102-یادت نیست
« خدايا اگر پناهم ندهي هرگز گمان مبر که به پناه دشمنانت روم
تو قبله اي هستي که به اطمينان در جانب تو به خاک مي افتم »

ای زمانه ! برایت نامه ای می نویسم شاعرانه که همیشه مرا اینگونه دوست داشتی .
تویی که همیشه تا سحر سایه ات طنین انداز جانم بود و حتی در خواب هم مرا آرام نمی گذاشتی
یادت هست ؟
درست است !! یا بر سرت کلاه می رود یا از سرت کلاه!
اما من با هزاران چهره ! قصه از صد راز گفتم ولی با این همه باز هم یک از هزار نگفتم.
در ان روز که نگاهم توقف کرد در ایستگاه یاد تو .
در ان روز که ایمان را پس گرفتم از وجدانم و در ان روزی که حتی سکوت اشک می ریخت
اری در همان روز ها ، که یادت نیست !
در همان روزها یی که با هرچه از گرمی خورشید می سوخت می ساختم ، باز هم یادت بودم ،
یادت نیست؟
******************************************
پ.ن: دیگر نه جای تو حرف می زنم نه جای خودم !! امروز هرچه فکرشو می کنم می بیینم سهم من هرچه بود برداشتم !
تا چیزی پیش تو جا نماند !! دیگر نه در دعاهایم نه در خوابهایت خیالت راحت من نیستم ، حالا میتونی راحت بخوابی.
پ.ن: لینک دوم : آب حیات ...http://hargeznabasham.blogfa.com/post-30.aspx
ناسپاس
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.
قدیما فکر میکردم که وقتی شونههای من تکیهگاهِ بغض و خندهی کسی باشه، من از تموم هراسای تنهایی و نفرت، تهی میشم!!!.
اما ...!! تجربهی قفس و شکست، واسهی باقیموندهی نفسایی که هست، بهم یاد داد خودم باید بین این همه دستای ناسپاس، دنبال یه نوازش بیهراس بگردم، که بوی خ- ی- ا-ن- ت نده و اسکناس!!!
******************************
پ.ن 1:
اوایل حس قشنگی داشتم!. یه حس تازه که میشد بهش میدونِ هر کاری رو داد.!! من به احساسم گفتم ! میتونه حالا هر چی میخواد گریه کنه! هر چی میخواد داد بزنه! هر چی میخواد بنویسه!... بهش گفتم دیگه آزادی! برو هر جایی که دلت میخواد. خواستی؛ میتونی منطق رو هم همرات ببری. نخواستی هم که هیچ! شیش دُنگِ اختیارت، مال خودت!!!
پ.ن ۲:
خدایا این روزا خیلی بهت احتیاج دارم !! باید دوباره بلندم کنی .......
بشنو از نی ....

خدايا! شكرت براي تمام داده ها و نداده هايت
خدايا! شكرت براي انچه روزي خواهي داد و انچه خواهي گرفت
خدايا! شكرت كه هستي و حواست هست كه من هم هستم
خدايا! نبودن ها را گذشت زمان از ياد مي برد اما بي تو بودن ها را هيچ چيز
خدايا! شكرت به خاطر اين روزها ، به خاطر این روزهای سخت و دشوار
خدايا! بازم هم شكرت براي تمام دل گرفتگي هايم
براي تمام بي مهري ها و نا مردمي ها
خدايا باز هم شكرت.
پ.ن:
هنوز برای تنهاییهایم فکری نکردم.شاید یه مسافرت چند روزه کمکم کنه.شاید....
تو یادت رفته اون روزا یکی تنها کست می شد / خدا حافظ که می گفتی خدا دلواپست می شد.



آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،