شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
|
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط ع.پ
|
میلاد امام رضا (ع) مبارک ******************************** از تویی که تو بودی و از منی که من شدم هزار راه نرفته بود هزار باید وشاید بود هزار راه بود و هزار چاه و تنها یک سر بود و هزار درد سر دیگر از ما بودنمان ، تنها منی مانده است تنها و حالا من مانده ام با تو و سایه ای که دیگر بین ما نیست حالا من مانده ام و سکوت و شب و خاطراتی که دیگر نیست من مانده ام هزار – هزار حرف نگفته هزار سیب نخورده و هزار راه نرفته. و تو اون بالا تنها به منی نگاه می کنی که زیر هجمه های سرد و سنگین زمانه زیر نا مردی ها و نا مردمی ها می خزم و گاه گاهی در نگاه های سرد خرد می شوم نازنینم ! نگاهی کن مرا به منی که دردهایم را به تویی فریاد می زنم که دوستت دارم به تویی که دوریت اتشی است بر جان خسته ام اما دیگر چیزی باقی نمانده !نه جسمی که دلخوشش باشم و نه چشمی که دلخوش نگاهش ونه .... آه خدایا !دیگر خوابهایم نیز پریشان شده اند در خواب می ترسممرا می ترسانند.می خواهم مثل کودکی هایم کنار پدرم بخوابم تا دستهایش را شانه موهایم کند و من ارام شوم من از دزد شب می ترسم من می ترسم می ترسم می ترسم ************************************ پ.ن: بی تو تعبیری برای خواب خیس گریه های نیست رد پایی از پرنده تو هوای باغ مانیست نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط ع.پ
|
شعر هاي ترك خورده يك ليوان چاي سرد ارزوي داشتن يك بستني تو و تو.... افتاب نيم سوخته سايه هاي روي ديوار سيب هاي نرسيده من و من ... غرور هاي مسخره ترس هاي اضطرابي فاصله هايي با خط قرمز تو و تو... دلسوزي هاي بي معني نرسيدن حرف به حرف دلهره هاي بي مورد من و من... نماز هاي شكسته ايه هاي زير لب خدا و خدا و دیگر من و تو ....
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط ع.پ
|
پروردگارا:
روز تولدم به تو اندیشیدم؛ و از اندیشهای که تو بودی، چیزی جز از تو ندانستم و از تو شدم، با تو شدم و در تو گم شدم. چونان چون آن ذره که در خورشید رسید و به آفتاب متصل گشت و از آفتاب نوشید و در آفتاب استحاله شد، و بر آفتاب برآمد و بی آفتاب مُرد، و تا آفتاب پرید و آفتاب را در آغوش خود، داغ؛ داغ؛ داغ؛ مُهری از مِهر، زد. اینک؛ تمام نامههایی که به نشانیی خورشید میرسند، از مقابل چشمان تو خواهند گذشت و هر بار که میخواهم نامههای نیمهکارهی خود را بخوانم، زیر نور خورشید میخوانم تا تو، مرورش کنی. امروز از ابتدایم به انتهایی رسیدم که روزی خوابگاه ابدیتم خواهد شد امروز به مزار دوستانی رفتم که سالیانی به هم چشم دوخته بودیم و برای هم واِژه سلام را هجی می کردیم وچه بد شد بی خدا حافظی رفتند و امروز من برایشان می گریم و آنها برایم فاتحه می خوانند . روز تولدم به سرزمین خاکها و خوابها رفتم باشد تا سالیان بعد من زیر خاک باشم و تو روی سنگم برایم جشن تولد بگیری و شمع خاموش کنی ***************************** پ.ن: ۱- یادتان بخیر تمام زیر خاک رفته های غریب و اشنا ۲- یک سال دیگر هم گذشت و شکر که بار دیگر رمضان را تجربه کردم
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط ع.پ
|
خدايا از تمام بدي ها به سوي تو پناه مي برم تو هماني كه مرا افريدي و من همان بنده تو تو به تيرگي دلم رحم كن خدايا مرا ببخش و مرا ببر پ.ن: فَلا تَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اى خدا در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مكن نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط ع.پ
|
دزد کیست؟؟؟؟؟
|
|