|
|
شاید هرگز نباشم....
|
||
|
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر..... |
نمره بیست...


من به
اندازه یک وجب از فهمم
این را
فهمیدم که سکوت دم شب
چه بسا
بدتر است از گناه دم صبح تا هزار رو یک شب
من اگر
برخیزم و صدایی بزنم
که اهای
فهمیدم این سکوت یعنی ظلم
لااقل شب
به سکوت می خوابم
یاد من
می آید
هر که
مبصر می شد با گچ قرمزی روی تخته
در کنار
نام بدهای کلاس جمله ای حک می کرد:
«هر که با استاد نیست ادم نیست»
تو سری می خوردیم
وعده مان
می دادند چوب از چوب معلم گل تر؟
درس
دهقان فداکار باز هم منحل شد
زنگ انشا
بازهم با ریاضی حل شد
نمره
انضباط همگی از دم بیست
هرکه
حرفی میزد نمره اش ....
این که
خیلی خوب بود هرکه اعتراضی میکرد
مشتی
میخورد که انگار او فقط ادم نیست
من که
عادت کردم پشت دستی خوردن
تو اگر
خاموشی
نمره ی
ننگینت تا ابد از دم بیست....
***********************
پ.ن:
خدايم! مرا از خودت
مران . تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ، بگذار تا ابد در کنارت لانه
کنم.

پست چی....
منتظر بودم تا پست چي زمانه
اخرين بسته محرمانه مرا بياورد
صداي قدمهايش به گوش ميرسید
صداي زنگ در آمد
دوان به سوي در همان و زمين خوردنم همان
پايم پيچ خورد و سرم خوني
صداي مستمر زنگ در و من هنوز روي زمين
ديگر توان ايستادن هم نداشتم
از شدت درد مي پيچيدم
هرچه صدايش زدم نرو! نرو ! من هستم...
من در خانه ام
اما انگار صدايي به صدا نميرسيد
ديگر صداي زنگ هم برید
پست چي رفته بود
و بازهم موسیقی تکراری سکوت
می دانی؟
من هنوز هم
از شدت درد روي زمين
مي نالم.....
***************************
خدایا !مرا همواره در درگاهت نگه دار / دیدن تو حتی از دور / یعنی زنده ماندن و جان داشتن اما ندیدنت پژمردن و جان دادن ست
مهربان خدای من....
مهربان خدایم...
آسمان تو جای من است
و زمین تو معلم پرواز من
مهربان خدایم...
دلگیرم ...
دلگیر از خیانت های بی علت
دلگیر از فقر انسانها از محبت
دلگیرم به قدر تمام ستاره ها
به قدر تمام سنگ ریز ه های بیابان بی آب و علف

مهربان خدایم...
باز عشق تو آمد و من لکنت گرفتم
باز آتش زدی بر دلم
و من تو را از صفحه اول نوشتم
*******
مهربان خدایم...
دلم برای بارانت تنگ شده
ودلم هوای آسمان ابریت را کرده
همه مردم هنوز هم فکر می کنند امسال سال خشکسالی است
اما من که باران تو را می بینم
و هنوز هم لباسم خیس خیس است
*******
مهربان خدایم
من هنوز هم
سرما
سرما
سرما خورده ام
بگذار بگزارند به حساب سرمای زمستان پارسال
اما خیسی موهایم را چطور؟
بگذار هنوز هم لابلای نیزارها
با خیال نی از شکایت هایم حکایت کنم
و بگذار هنوز هم دردهای نگفته ام را
فقط برای تو ، یعنی :
مهربان خدایم روایت کنم
نازنین، نازنینم
مهربان ، مهربانم
مهربان خدایم
قلبم را به تو می سپارم به تو...
به تویی که مرا پاک افریدی
ولی هیچگاه خیانت در امانتم را به رویم نیاوردی
مهربان خدایم
خطایم را ببخشای
که بهشت جایگاه گناهکاران نیست
و محبتت را بیفزای
که جهنم جایگاه عاشقان تو نیست.
آمین یا الرحم الراحمین
*********
پ.ن:
خدایا! عنانمان را از دست نفسمان بستان و یاد خودت را چنان در دلمان بنشان که تو از چشممان ببینی و از گوشمان بشنوی و از زبانمان بگویی.
خدایا!
در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ایم.شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستمان بگیر
و خدایی که در این نزدیکی است...-
اين روزها حال ما بهتر از ديروز است
و دیروزمان بهتر از ان روزها
این روزها سيبهايم را رنگ ميكنم و شبها جاي چراغ مي فروشم
این روزها کار ما شدست چشم بسته راه رفتن و دهان بسته حرف زدن
اين روزها تازه می فهمم چرا قلب ما ..ی کسی را می شکند
و چرا خدا دلهای اندوهگین را دوست می دارد.
اين روزها تازه می فهمم كه تنها دل ما دل نيست و هر که با ما نیست دشمن نیست
اين روزها خدا مهربان تر شده است
و گاه گاهي به ما سر مي زند
اين روزها در دلم جنگ خدا هست و شيطان
جنگ عقل هست ودل
دعوا هنوز سر نماندن من است
اين روزها به مظلومیت خودم مي گريم تا كسي بر سادگيم نخندد
آه از آن روزها
و فقط یاد باد این روزها
پ.ن:
اين روزها نه از من خبري هست و نه از .... وديگر حتي باران دعا هم نمي بارد و تو چه زود آن خاطرات را با خود بردي به تنهايي هاي من وتو
بسم رب المهدي
پس از 6 ماه تعطيلي .....
خدايا! تو را شكر ميكنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بيمقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمتها، ظلمها، فشارها، و شكنجه ها را با سهولت تحمل كنم.

آه
يادش بخير
چه زود گذر كرد ساعت تحويل سال نو
و « حول حالنا » نشد دلم
باز هم نفهميدم
كه چرا موقع تحويل سال
مادرم مي گريست
و پدرم مي خنديد ولي اشك مي ريخت
باز هم سيب هفت سين را من گاز زدم
اما با دلهره...
و هنوز نمي دانم سيب امسال را به چه كس هديه خواهم داد
و چه كس آن را تا ابد قبول خواهد كرد
آري
سيب امسال را من گاز زدم
و آن را به دريايي انداختم به نشاني خودم
چرا كه مي دانم اينبار « سايه ام » ظهور خواهد كرد
با سيبي گاز زده در دست
با همان نشان دندانهايم كه هنوز جاي ان روي سيب تازست...
و به من مي خندد
و به يادش خواهم آورد لحني را
كه مي گفت:
عاشقت ماندم
چون عاشقم ماندي
پ.ن:
من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش ميدهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و ميبينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شدهاند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.
درد، دل آدمي را بيدار ميكند، روح را صفا ميدهد، غرور و خودخواهي را نابود ميكند، نخوت و فراموشي را از بين ميبرد، انسان را متوجه وجود خود ميكند.
پ.ن:
|
|
|