X
تبلیغات
شاید هرگز نباشم.... - طعم سیب ( دست نوشته)
شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....

 
تاريخ : شنبه بیست و یکم مرداد 1391
 

رویا

دویدن هایمان به جایـــی نرسید!!

ایستادیم ! باز هم چـــیزی نشد.

خـــواب که رفتــیم

باورمــــــــــــان شـد

 زندگـــی  فقط در رویــــاهایـــمان جــــــاری است.!!!

 



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

دیروزها را یادت نیست؟

چقدر گم مے شدم چقدر پیدایم مے کردے؟

اما یکبار تو گم شدے و من سالها ست

مے گردم

مے گردم

نه!

انگار دیگر باورم شده

اینجاها نیستے که نیستے سایه

 **********************************8

( هانے / اردیبهشت نود و یک)



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : یکشنبه چهاردهم اسفند 1390

مادر بزرگ

 

مادر بزرگ نمازش را اشتباه مے خوانـد!!

و ما هر دو مے خندیدیمـ

من مے خندیدمـ به مادر بزرگ که قبله اش را اشتباه گرفته بود

او مے خندید چون خدا را پشت قبله همـ پیدا کرده بود!!

خدا هم مے خندید....

گاهے به حماقت من

گاهے به  نجابت مادر بزرگ!!

 

( ع.پ/ اسفند یکهزارو سیصدو نود)

**************************

پ.ن:

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390

خانه عشق

 

هــــنوز باور ندارن رفتنت رو

هــــنوز باور ندارن دست خاک سرد سپردن تنت رو!!

هــــنوز با خیال تو زندگے مے کنند

هــــنوز به خیالشان توهستے

ای عشق اگر آمدے

گاهے به  خانه ما هم سرے بزن

 

( ع.پ / بهمن ماه یکهزارو سیصد و نود)

**********************************

پ.ن:

خدایا !!

امروز در این هوای غبار آلود ، چَشم ، چَشم را نمی بیند ، چه رسد که دل ... دل را ؟!
هر دم که فرو می بریم ، به شوق عطر حضور توست ؛ ورنه این هوا غریب است ...

 



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : یکشنبه دوم بهمن 1390

 

 

 



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : سه شنبه سیزدهم دی 1390
 




.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : جمعه یازدهم آذر 1390
حسین

تمام شب را باران بارید

دلم سیاهی رفت

فهمیدم کسی جایی صورتش خونی است

شاید اینبار هم دلم برای تو سرخ شده است

گریه ام میگیرد....

 گریه.....

نه برای تشنه بودنت

 برای تنها بودنت

 

******************************

پ.ن:

خدا اون روز رو نیاره که برات گریم نگیره

خدا اون روز رو نیاره بی تو بختم می شه تیره



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : جمعه ششم آبان 1390

درسمت توام ،،دلم باران ،دستم باران ،دهانم باران ،چشمم باران.

 روزم را بابندگی تو پاگشا می کنم

نگاهت باران

 

چقدر دیر؟؟؟

حالا که امدی لحظه ای صبر کن

شاید خاطراتت یادم آمد

اومممممم...!!

.

.

.

اری ...

قدیم ها چقدر اشنا بودیم.

 

*****************************************

پ.ن:

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر نام منبع بلامانع است.

 



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : جمعه یازدهم شهریور 1390
 

تولد

*****************************

پ.ن: بدون شرح



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390
 

 پنجره

رفیق روزهای تنهایی!

پسر شور و شقایق....

یادت باشد!! وقتی هوایت گرفت ؛

وقتی تمام بُغض ابریت، یک­جا بر سطح سقف­ دلت بارید، وقتی که زیر ریزش بی­امان اشک، راهی به سرپناهی نمی جویی! پنجره­ای را به خاطر آور که در خانه­مان ،

                                                 تنها به روی خدا باز می­شود.

 

باشد که شادی تمام زندگیت را ترانه کند....................

 

***************************

پ.ن:  با آرزوی خوشبختی تو ( تقدیم به داداشی)

 

 



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390

 

سیب 

هروقت دلت گرفت ، یاد من کردی

 قرآن روی طاقچه را که برداری من هم می آیم !!

با همان قرآن سفید !!

می بینی ... زیر سایه ی درخت خدا هنوز سیب هایی هست که آرامشمان دهد.

 

 ***************************************

پ.ن:

تو اسم‌ مرا به یاد آوردی و من‌ اسم‌ تو را، ما ديگر همسايه‌ هم‌ شدیم‌ و همسايه‌ خدا.

خدا مدتها بود که ما را گم کرده بود



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390

 خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.

 تنها امدیم. تنهارفتم

این تمام خاطرات من با تو  بود !

پ.ن:

هر روز که دفتر خاطراتم را مرور می کنم  ادمی از ادمکهای خاطراتم را حلال می کنم

 اگر بی تابی نکنی همین روزها نوبت به تو هم می رسد !!!

 



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : سه شنبه شانزدهم فروردین 1390
 

خواب

 

روزی که آغازترین روز خدا خواهد بود، از خواب  برمی­خیزی ....

در  همان یلداترین شبِ آرامش، ثانیه را با یاد گذشته مان مثل یک لیوان چای شیرین بهم می زنی

تا شاید سردردهایت تمام شود.

 همه چیز را تاریک می کنی ، نوشته هایم را یکبار دیگر می خوانی ، حرفهايي که بوی ریحان و نان  می­دادند و اندکی پنیر و ماست.

 لیوان آب و قرص روی میز  را که می بینی؟ شاید کمکت کرد که تا صبح ،  شعرهایم را فراموش کنی .

اما.... ! این شبها اگرچه روشن نیست اما ... آرام بخواب! که من دعایت  می کنم زودتر صبح  شود .

********************************

پ.ن:

امروز نامه هایم را سوزاندم تا شاید واژه های آن روزی باران شود بر سرت ببارد



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389

 

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگرچه کوتاهترین شبش یلدا باشد.

سیب

سيب امسال را من گاز خواهم زد

و آن را به دريايي خواهم انداخت به نشاني سکوت

تا برسد به دست صاحبش

و تو باز خواهی امد...

با سيبي گاز زده در دست!

با همان نشان دندانهايم كه هنوز جاي ان روي سيب تازست...

و به من مي خندی

و به يادم خواهی آورد لحني را

كه مي گفتم:

    عاشقت ماندم

                    چون عاشقم ماندي!!

 ***********************************

پ.ن:

برای همه دوستان خوبم که از ابتدای حضورم بودند و هستن و اونایی که بودند و نیستن

برای اونایی که هر روز می ان و یادگاری می نویسند و اونایی که رهگذر هستند و می رن

 برای همه و همه آرزوی سلامتی دارم

امیدوارم سالی پر از شادی و معنویت داشته باشید

سر سفره هفت سین منم دعا کنید

سال نو تون پیشاپیش مبارک!!



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )
 
تاريخ : دوشنبه شانزدهم اسفند 1389

 

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذتها را به بندگاه حقیرت بخش و درد های عظیم را بر جانم بریز.

 

آن روزها از عقایدمان فیلم می ساختند این روزها فیلمها عقایدمان شده اند

 چقدر فرق است بین این و آن 

******************************

 پ.ن:

زندگي من آرام مي گذشت اتفاقي نمي افتاد دگرگوني هاي من پنهاني بود و دير افتابي ميشد.

  



.:: میــــرزا بنـویـســ::. ( ع . پ )

ابزار رایگان وبلاگ